فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

428

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

الرَّدَّادة - زنى كه در مجالس سوگوارى با نوحه‌خوان هميارى كند . اين واژه در زبان متداول رايج است . الرُّدَاع - اثر بوى خوش در بدن ، بازگشت بيمارى . الرِّدَاع - گِل و آب . الرِّدَاف - من الدابَّة - كفل يا سُرين ستور . الرُّدَافى - ياران و ياريگران . الرُّدَام - آنچه كه در آن خير و سودى نباشد . رَدُؤَ - - رَدَاءَةً [ ردأ ] : آن چيز گنديد و فاسد شد . الرَّدَّة - [ ردّ ] : اسم مرّه از ( رَدّ ) است ، زشتى همراه با كمى زيبائى ؛ « فى وَجْهِهِ رَدَّةٌ » : در چهره‌ى او زشتى و زيبائى است . الرَّدَّة - اسم است از ( الارْتِدَاد ) به معناى مرتد ، فرورفتگى در چانه ، آواى كوه ، پر شدن پستان از شير پيش از زائيدن . الرَّدَح - زمان دراز ، « اقام رَدَحاً من الدهر » : زمانى دراز اقامت كرد . رَدَّدَ - تَرْديداً [ ردّ ] القولَ : سخن را تكرار كرد . اين واژه مترادف ( رَدَّهُ ) است . رَدَعَ - - رَدْعاً هُ عن كذا : او را از كارى بازداشت ، - هُ بالشيءِ : آن را به آن چيز آلوده كرد ، - السَّهْمَ : تير را به سوى زمين نشانه گرفت و رها كرد تا در سوراخ خود فرو رود . رُدِعَ - رَدْعَةً : از ترس خاموش شد و رنگ چهره‌اش به زردى گرائيد ، - بهِ : بر روى زمين افتاد . رَدَّعَ - تَرْدِيعاً هُ بالزعفران : بر روى آن زعفران ماليد . الرَّدْع - مص ، گردن ، - ( ن ) : زعفران ، اثر بوى خوش و عطر در بدن . رَدَفَ - - رَدْفاً هُ : از او پيروى كرد ، دنباله رو او شد ، - لهُ : پشت سر او بر روى ستور سوار شد . رَدِفَ - - رَدْفاً لهُ : از او پيروى كرد ، پشت سر او سوار شد و پيرو او شد ، - الأَمْرُ الْقَومَ : آن كار پياپى بر آن قوم وارد شد و سختى ايجاد كرد . الرِّدْف - ج أَرْدَاف : تابع ، پيرو ، آنكه پشت سر سواره دو تركه سوار شده باشد ، مسئوليت كار بد ، پايان هر چيزى ، - ( فك ) : نام ستاره‌ايست نزديك نسر در آسمان ، - فى الجاهِلِيَّة : نام كسى است كه در زمان جاهليت همنشين شاه بود با او مىآشاميد و همراه وى به جنگها مىرفت و يك چهارم غنيمت جنگ را مىگرفت ، - مِنَ الدابَّة : كفل يا سُرين ستور . الرِّدْفَانِ - شب و روز . رَدَمَ - - رَدْماً الثلمةَ أو البابَ : روزنه يا درب را بست ، - القوسَ : كمان را با كشيدن زه به صدا در آورد ، - البعيرَ : شتر را با دست آزمائيد ، - - رَدْماً تِ الشجَرةُ : درخت پس از خشك شدن سبز شد ، - السّحابُ : ابر ادامه يافت ، - تِ الحُمَّى عَلَيه : تب بر او ادامه يافت ، - الشيءُ : آن چيز روان شد . رُدِمَ - الشيءُ : قسمتى از آن چيز به قسمت ديگرش پيوست . رَدَّمَ - تَرْدِيماً الثوبَ : جامه را وصله زد ، - تِ الناقةُ على وَلَدِهَا : ماده شتر نسبت به بچه‌اش مهربانى كرد . الرَّدْم - مص ، آنچه كه از ديوار خراب فرو ريزد ، آنچه كه در آن خيرى نباشد ، صداى كمان . الرَّدَم - ج رُدُوم : اسم است از ( رَدَمَ ) به معناى ( سَدَّ ) . رَدَنَ - - رَدْناً الأَشياءَ : آن چيزها را در كنار هم چيد ، - النّارَ : از آتش دود راه انداخت ، - تِ المرأةُ : آن زن با دوك نخ ريسيد . رَدَّنَ - تَرْدِيناً القميصَ : براى پيراهن آستين گشاد دوخت . الرُّدْن - ج أَرْدَان : دهانه‌ى آستين ، دهانه‌ى گشاد آستين كه عربها در آن درهم و دينار مىنهادند . الرَّدْن - صداى برخورد اسلحه به يكديگر . الرَّدَن - ج أَرْدَان : نخ ، خز . رَدَهَ - - رَدْهاً فلاناً بحجرٍ : بر فلانى سنگ انداخت ، - الرّجُلُ : با دليرى يا بخشندگى و مانند آنها سرور قوم خود شد ، - البيتَ : خانه را فراخ و بزرگ ساخت . الرَّدْهَة - ج رَدْه و رَدَاه و رُدَّه : خانه‌اى كه از همه‌ى خانه‌ها بزرگتر باشد ، فراخترين جاى خانه ، گودال در كوه يا در سنگ كه در آن آب باران گرد آيد . رَدِيَ - - رَدَّى [ ردي ] : فرو افتاد ، نابود شد . الرَّدِي - [ ردي ] : هلاك شونده ، نابود شده . الرَّدِيء - ج أَرْدِيَاء و أَرْدِئاء [ ردأ ] : بد ، فاسد . الرَّدِيع - بر زمين افتاده ؛ « ثوبٌ رَدِيعٌ » : جامه‌اى كه با زعفران رنگ شده باشد . الرَّدِيف - ج رِدَاف و رُدَفَاء : دو تركه سوار ، آنكه بر روى ستور پشت سر سوار نشسته است ، - ( ا ع ) : سرباز ذخيره يا رزرو ، - ( فك ) : ستاره‌ايست در نزديكى نسر واقع در آسمان . الرَّدِيم - ج رُدُم من الثياب : جامه‌ى كهنه و فرسوده . الرُّدَيْنِي - نيزه كه منسوب به ( رُدَينة ) است و آن نام زنى است كه نيزه راست مىكرد . رَذَّ - - رَذَاذاً [ رذّ ] تِ السماءُ : آسمان باران ريز باريد . الرَّذَاذ - [ رذّ ] : باران ريز و سبك . الرُّذَال - مترادف ( الرَّذِيل ) است ، آنچه كه خوب و مرغوب آن جدا شده و بد آن باقى مانده باشد . الرُّذَالة - آنچه كه خوب آن گرفته و بد آن مانده باشد ؛ « رُذَالَةُ كُلِّ شَيءٍ » بد و نامرغوب هر چيزى . رَذَلَ - - رَذْلًا هُ : آن را پست و فرومايه كرد ، اين واژه ضد ( اخْتَارهُ و اسْتَجادَهُ ) است . رَذلَ - - رَذَالَةً و رُذُولَةً : مترادف ( رَذُلَ ) است . رَذُلَ - - رَذَالَةً و رُذُولَةً : پست و فرومايه شد . الرَّذْل - ج أَرْذال و رُذَال و رُذُول و رَذْلون : مترادف ( الرَّذِيل ) است . رَذِيَ - - رَذَاوَةً : بيمارى بر او سنگينى